Another great RocketTheme Joomla Template brought to you by the RocketTheme Joomla Template Club.

ورود به فنگ شویی ایران






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

آمار سايت

عضو: 700
مطلب: 109
سایت: 17
بازدیدکنندگان: 284500

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 24 نفر مهمان

نظر سنجی

یافتن نامی جدید و فارسی برای " فنگ شویی "
 
mirror.jpg

جستجو در سایت


نقدی بر استاد هلنا شين‌دشتگل
نگارش یافته توسط علی بهروزی   

معرفی"نقاشی نامه" و مقدمه‌های دکتر سلیمی و نقاش برکتاب


نقاشی‌نامه هلنا شین دشتگل"نقاشی نامه" یا Book of Paintings عنوان کتابی‌ است شامل حدود 40 نقاشی از آثار هلنا شین‌دشتگل. چاپ اول این کتاب در سال هشتاد و چهار در 2000 نسخه توسط نشر هادیان منتشر شده است.
در نقاشی‌های این کتاب که تعدادی از آن‌ها را در یکی از گالری‌های نقاش در کارگاه می‌بینید، مانند نقاشی‌های دو گالری دیگرش به فیگور توجه چندانی نشده و کارها انتزاعی‌اند.
هلنا شین‌دشتگل آثار این کتاب را یادداشت‌های روزانه ذهنش می‌‌داند و در کنار نقاشی‌های دیگرش همچنان به این یادداشت‌ها هم ادامه می‌دهد.

در ادامه مقدمه دکتر همایون سلیمی بر "نقاشی‌نامه" و نیز مقدمه نقاش را می‌خوانید
تعادل ، رمز و زيبایی
نوشته همايون سليمي
دکترای زیباشناسی و علوم هنر از دانشگاه سوربن فرانسه، عضو هیات علمی دانشگاه هنر،تهران

در باور من زيبايي را مي‌توان در دو مقوله خلاصه كرد :

 تعادل و رمز ، رمزي كه در جان آدمي جاي دارد و با هيچ نيرويي نمي‌توان به آن دست يافت مگر در حالتي ناخود آگاه ، بدان هنگام كه شوقي در جانمان به پا مي‌خيزد و نيازي براي ظهور تخيل پديد مي‌آيد.

زماني كه هنرمند در پي تجربه‌اي مي‌رود. بسته به توانمندی و ابزاری كه در اختيار خويش دارد به علايمی مي‌رسد. علايمي كه نقاش به تصویر می‌کشد، موسيقي دان تصنيفش مي‌کند و شاعر آن را مي‌‌‌سرايد. و چنين است كه همه‌ي آدميان تا 5 سالگي بي پروا و جسورانه به ترسيم خطوط دست مي‌زنند، با زمزمه و اصوات سرگرم مي‌شوند و كلمات زيبا به زبان مي‌رانند كه مردمان را توان دركش نيست ؛ هم از اين روي است كه كودكانه‌اش مي‌نامند.
اما اهل نظر نيك مي‌دانند كه ناب‌ترين لحظات خلاقه‌ي آدمي ، در اين دوران شكل گرفته و امكان بروز مي‌يابد.

آنگاه که از كودكي گذشتيم و غرقاب‌های زندگي معمول ، آنچنان ما را از خود دور كرد كه تمام لحظات هستي‌مان از بايدها و نبايدها پر شد و ديگر جايي براي تخيل ناب باقي نماند، تنها روي آوردن به هنر است كه به ما اين امكان را مي‌دهد تا اگر شوق و بي تابي خويش را بدل به جسارتي براي خلق آثار كرديم ، بي شك بار ديگر آزادي كودكانه را در خود بازيابيم . با اين تفاوت كه اين بار انساني هستيم فرهيخته و تعليم يافته كه به هنگام خلق هنري در كنار كودك جان خويش به پاسداري نشسته‌ايم و آگاهانه در اين انتظاريم كه بازي‌هاي كودكانه‌اش با سلاح توانمند تكنيكي در آميزد و اثر را آنچنان به تعالي رساند كه جايگاهي براي تولد رمزپردازي و جانمايه‌ي دروني گردد.

من منتقد هنري نيستم اما آنگاه كه آثاري داراي تعادل در فضاي ذهنم ابهامي مثبت ايجاد كند ، به آينده‌ي آن‌ها اميدوار مي‌گردم . زيرا اعتقاد دارم كه آثار هنري به مانند نهال‌هايي جوان هستند كه چون بر آن‌ها فصل‌هايي مي‌گذرد ، ميوه‌هاي خويش را به ثمر مي‌رسانند . چه بسيار پيش آمده كه شاعري شعري سروده و يا نقاشي چنان تصويري نقش زده كه با زندگي در كنارش معاني دروني خويش را بر هنرمند و ديگران آشكار نموده است .
اميدواريم كه آثار «‌هلنا شين‌دشتگل»‌كه تصوير نمونه‌هايي از آن را در اين مجموعه‌ مشاهده مي‌کنید از زمره اين آثار باشند .
نبايد اين نكته را هم فراموش كرد كه تصوير يك اثر هنري با خود اثر داراي تفاوت‌هاي بسياري است و در هر لحظه براي درك رساتر و دقيق‌تر كار يك نقاش ، خود اثر تأثيرات صادقانه‌تري در جان مخاطب بر جاي خواهد گذاشت .
همایون سلیمی
شهريور 1383

«گفتم كه بنما نردبان تا برروم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان سر را در آور زير پا»
مولانا

 

 

سایر تابلوهای هلنا شین دشتگل
مقدمه‌اي بر نقاشي‌نامه
هلنا شين‌دشتگل
تا سنين نوجواني در راه هدفي بس شيرين نقاشي‌هايم را از گرايشات كودكانه تا هر سبكي كه بتواند به پرسش هاي آن دوران پاسخ دهد ، گسترش دادم .
با آغاز فعاليت هنري در مسير پيشرفت و شناخت از محيط پيرامون ، صميمانه بر موضوع انسان تكيه كردم و به كشيدن چهره هايي با موضوع هاي دلخواه و گاه متناسب با فضاي اجتماعي سرزمينم روي آوردم .
درگذر انديشه‌ها و مطالعاتم بر آثار باستاني يونان ، هنر مسيحي در دخمه‌ها ، پيكره هاي عظيم و پرتوان رنسانسي و باروكي تا لحظه نگاري امپرسيونيستي، هيچ وقفه‌اي را نمي‌شناختم .
پس از اين تكاپوي جستجوگر ، گرچه تنوع سبك در خلق چهره‌ها به اصول قديم بازگشته بود ولي مسير ديگري را مي پيمود تا بدان جايي كه «رنگ» و «خط» از گوناگوني قابل ملاحظه اي برخوردار گشت و در مقايسه با آثار اوليه ، تفاوت و اختلاف عميق را نمايان ساخت .

با گذر از اين مرحله ، نقاشي‌ها را با گسستن از شيوه اي كه در آن مهارت يافته و به آن اعتماد داشتم ؛ دستخوش دگرگوني هاي اساسي نمودم . شيوه اي كه به مراتب انتزاعي‌تر مي‌نمود . ضمن حفظ آموخته‌هايم نزد استاد بزرگوار «علي مطيع» (73-1370) ، دوره‌ي ديگر از جستجوهايم آغاز شد . اين مرحله با بررسي و پژوهش هايي در متن‌هاي ادبي ايران و همگامي آن با تصاوير نسخه‌هاي خطي به تحقق پيوست (1373). پيشرفت قابل ملاحظه اي در هر دو زمينه نمايان شد و روز به روز گسترش يافت تا جايي كه هرگز دل كندن از آن مسير نشد.
با چنين مقدماتي بود كه نقاشي‌هايي بيش از 100 اثر (78-1375) پديد آمد ، مجموعه‌اي كه بخشي از آن « موجودات غريب » ناميده شد. جهت بيان تصويري اين موجودات، از همان سبك آغازين نقاشي‌هايم بهره بردم كه مرا به هيچ روي خشنود نمي ساخت.

براي رهايي از شيوه‌ي مذكور به آزادي عمل در نحوه‌ي اجرا دست زدم ،كه پس از 1 سال تلاش مداوم ، ضمن حذف هرگونه اشاره به فضاي سه بعدي ، گونه‌اي ساده انگاري در بيان فرم و رنگ را پديد آورد و به هر ترتيب توانستم به روش دلخواه دست يابم.
حاصل كار رضايت بخش بود و مورد توجه بينندگان عام و خاص نقاشي‌هايم قرار گرفت . از آنجايي كه اين موجودات را در قالب هاي مختلف ايراني و اساطير شرق و غرب مورد پژوهش قرار دادم ، ديگر تمام وجود آدمي، طبيعت پيرامون و هر چه كه با آن در ارتباط بودم به همان شكل و شمايل غريبانه مجسم و در نظرم جلوه مي‌نمود . موضوعات عادي و روزمره جايي براي تامل نداشت .
با رويكردي دوباره و براي رهايي از اين بحران بار ديگر صميمانه بر موضوع انسان و با نوعي تضاد عاطفي تكيه كردم كه مجموعه‌ي « آدم – حوا» حاصل اين تلاش است . در اين كوشش عمدي از « طبيعت » بسيار آموختم و در پيوند با آن مجموعه‌ي « صورت فلكي» را با بيان تصويري مورد نظر پديد آوردم .
با برپايي نمايشگاهي تحت عنوان « ديدار با سيمرغ » (1381 ) كه همنام با عنوان كتاب ارزشمند آقاي دكتر « تقي پور نامداريان » بود ، قرين 1 سال از طرح‌ها و رنگ‌هاي ذهنم فاصله گرفتم و به پژوهش هايم رسيدگي نمودم . گويي هرگز نقاش نبودم .

اين دوره با قاب هاي خالي آويخته بر ديوار ، مطالعه‌ي آثار گوته ، سهروردي تا عين‌القضات در نهايت سكوت سپري شد .
ديدار از قاب‌ها بسيار آموزنده بود . قاب‌هاي خالي با شيشه‌هايي كه انعكاس هر تصويري بر آن نخستين تراوشات ذهنم را بيدار كرد .
ديگر بوم و سه پايه كافي نبود.
در اين دوره خصوصيت بهره‌مندي از سطوح ناهماهنگ و انواع وسايل كاربردي و تزييني نمايان شد و تنها پلي بود به سوي سازندگي بهتر. با تغيير دستمايه‌هاي كاري هر آنچه در پيرامونم بود از اشياء قديمي ، ميز كهنه ، قطعات جعبه‌هاي ميوه‌ي كنار خيابان تا منبع آب را بي نصيب از رنگ و نقش نگار نگذاشتم . در حياط خلوت كارگاه ، رنگ‌ها را به آسمان پاشيدم و از اثرات آن بر زمين ، طرحي از انبوه محبوبه‌هايم كشيدم و ناخواسته به‌ رنگ‌ها جان دادم . دير زماني به اين منوال سپري شد و آنگاه آرامش نسبي و صلح دروني به سراغم آمد . با تعداد آثار بي شماري كه يا ساخته و يا بر آن نقشي كشيده‌ بودم .

به هر ترتيب از تمام خرابي‌ها، دگرگوني ساختم و اين بار با رويكردي تازه در ادامه‌ي آثار گذشته ، يادداشت‌هاي روزانه‌ي ذهنم را در پيوند با هستي مصور نمودم. يادداشت‌هايي كه در اين تحصيل بي پايان و از هنگام شباب در درون خويش به همراه داشته و پس از تجربه‌اي كوتاه اما سخت فشرده دوباره بر صفحات دلخواه به بار نشاندم .
و چنين است كه به ياد گلي ، ديدار از سقاخانه‌اي ، عطر سبزه‌اي ، نغمه‌ي پرنده‌اي ، خواندن شعر و يادست نوشته‌اي از تحقيقاتم ، يادداشت‌هاي كوتاه مادرم ، روسري‌هاي رنگين تركمني كه هميشه آنها را به يادگار مي‌خريدم با گذراندن حادثه‌هاي تلخ و شيرين و با ياد خاطرات دور افتاده اما رنگين به دور از درگيري جريان‌هاي غالب در عرصه‌ي كنوني هنر ،‌دگرگوني‌ سال‌هايم را رقم زدم .

فيلسوف بلژيكي ، موريس مترلينگ چه به جا گفته است كه : « پايان مترادف آغاز است زيرا هر دو وجود ندارند .» و من اساساً نه به چيزي پايان دادم و نه چيزي را آغاز نمودم و تنها اين تكاپوي مستمر ، فرصتي را پديد آورد تا سادگي آن همه پيچش‌ها بيابم .
اميد كه جنبه‌هاي سازنده‌ي آثار اين مجموعه ، بيش از جنبه‌هاي نقادانه‌اي آن به ديده ‌آيد.
«لاجرم اين جا سخن كوتاه شد
رهرو و رهبر نماند و راه شد »
(عطار ، منطق‌الطير)
هلناشين دشتگل
24 شهريور 1383 ، تهران

 

تنها كاربران ثبت نام شده ميتواند نظرات خود را ارسال نمايند.
لطفا وارد سايت شويد و يا ثبت نام نماييد.




  ارسال نظر